تخصصی شهدا و دفاع مقدس
خاطرات و دل نوشته های شهدا- رزمندگان هشت سال دفاع مقدس
منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
درباره ما

سیدمجتبی هاشمی(جامانده)
جستجو
وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
پیج رنک گوگل
آیه قرآن تاریخ روز جنگ دفاع مقدس
روزشمار فاطمیه اوقات شرعی آیه قرآن تصادفی
href='http://pichAk.nET/salavat/' rel="nofollow" >ابزار صلوات

ارسال شده در ۹۳/۱۲/۲۸ ساعت  نویسنده : جامانده

بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا فاطمه الزهراء ... امروز دلم هوای بقیع کرده دوباره، تحمل ماندن در کوچه های تنگ بنی هاشم را ندارم، دوشنبه است، باران می بارد، همان دوشنبه ای که حضرت زهراس از آن زیاد نام برده است، همان دوشنبه ای که اصحاب سقیفه مسیر اسلام را عوض کرده و دچار انحراف کردند، همان دوشنبه ای که حضرت علی ع بیشترین تحمل مصیبت و عذاب دنیا را به جان خرید تا اسلام بماند، مصیبت هایی که امروز ما می خواستیم به تصویر بکشیم، مصیبت کوچه و امام حسن ع، مصیبت در نیم سوخته، تخت تکفین، حصیر زیر پای فرزندان رسالت و امامت، تابوت و دفن شبانه. به تصویر کشیدن و ساخت نماد آن برای همه ما سخت بود، آنقدر سخت که بغض ها را در سینه سو زاند، اشکها در چشمان خشکاند، شرم گریه ها را از بین برد، ناله ها بلند شد، بقیع دیگر تاریک نبود و نیمه شب ها میهمان داشت، میهمانانی که آرزوی یک دل سیر گریه کردن بر سر قبر بی چراغ چهار امام و مزار بی نشان مادر را داشت، این نمایشگاه دل های زیادی را بی تاب اهل بیت کرد، حوائج بسیاری را برآورده ساخت و خیلی ها را به آروزیشان رساند، اما من بی بضاعت، من ذلیل و خوار، من بی مقدار و بی آبرو تنها پلی بودم برای عبور دیگران، من نمایش را به نیایش ترجیح داده بودم، همانطور که شهید شهرابی در آخرین لحظه های با هم بودنمان گفت: سید ما هم رفتیم! اما با ناباوری گفتم: تو نخواهی رفت بلکه این منم که پرواز می کنم، شهید فرحناک، شهید خوشنویس، شهید نظری، شهید اسدی، شهید رحمتی ، شهید شیرمحمدی، شهید شیری و...همه لحظه رفتنشان متلکی بارم کردند و پریدند. من جاماندم و هزار آرزوی دست نیافتنی، من ماندم و تنهایی و حرف هایی که هیچ گاه هیچکس نفهمید، من ماندم و یک دنیا بغض در دل و در گلو فرو خفته که سالهای سال باید به دوش می کشیدم و دم بر نمی آوردم. هر چه زمان بیشتر گذشت کمتر باور می کردند که من نمایشگر ماندم تا نیایشگران به معبود و مقصودشان برسند، هیچ کس باور نکرد که روزی همنفس و همراه آنان شب تا به صبح از خدا و شهادت گفتم و هیچگاه هیچ کس باور نکرد که غروب ها در پشت خاکریز وصیت نامه همه دوستان شهیدم را خودم نوشتم ، اما خودشان می دانند که اشک من با اشک آنان در هم آمیخته روی کاغذ وصیت شان ریخت. اما ای شهدا و دوستان شهیدم، من فقط یک چیز از شما می خواهم : آنهم خودتان می دانید...

ارسال شده در ۹۳/۱۰/۱۸ ساعت  نویسنده : جامانده

امروز، روز از خودگذشتگي امت و ايثار و فداكاري درراه اسلام است. بايد هر كس در هر كجا در هر پست و مقامي كه هست خدمتگزار مسلمين باشد؛ خدمتگزار مردمي كه سالهاي سال با فقر زندگي كرده‌اند. و اينك، بايد حداقل رفاه براي مردم محروم تهيه شود. اي دولتمردان كه در نظام جمهوري اسلامي ايران مسئوليتي بعهده داريد، بايد به فكر مردم باشيد. بايد براي مردم زنگي ساده را به هر نحوي كه شده تهيه نماييد. انقلاب، انقلاب محرومان است. بايد در خدمت مردم باشيد و خدمت كنيد. بايد از غرور و خودپسندي و خودبيني بر حذر باشيد تا بتوانيد كارهاي مربوط به مسلمين را به نحو احسن انجام دهيد. فرازی از وصیت‌نامهشهید

ارسال شده در ۹۳/۰۸/۱۱ ساعت  نویسنده : جامانده

بسم الله الرحمن الرحیم

ای همسنگران خوب من و ای دوستانی که در زمین مانده اید و انتظار وصال،- موی

سیاهتان را سپید و صورت پرنورتان را پیرکرده است، شما که برای دیدار روی ماه

حسین(ع) لحظه شماری می کنید، با شما هستم، شما که دوای دردتان شده

گوشه نشینی و خواندن زیارت پرفیض عاشورا، همان زیارتی که فرزند زهرا س در

تنهایی خود می خواند و اشک می ریزد، می خواهم اینبار من برای شما نامه

بنویسم، من و دوستان مشترکمان که اینجا دور هم جمع بوده و بر همه احوالات شما

آگاهیم و غم و غصه شما را می بینیم.

من به اتفاق دوستانمان، هر شب جمعه گرداگرد سید و مولایمان حضرت حسین بن

علی (ع) حلقه زده و گل میگوئیم و گل می شنویم ، اینجا مزاحمی نیست که بتواند 

شبهای خوب با حسین بودن ما را تلخ کند، نه از دشمن خبریست، نه ازجنگ سخت و

نه ازجنگ نرم،

اینجا کسی مظلوم واقع نمی شود، همه خوبند، بدها را به جای دیگری برده اند که

دستشان به ما نمی رسد.

اما شما چه می کنید؟ آیا هنوز بعد از بیست و چند سال، درگیر حیله های مزورانه

دشمن هستید؟ آیا هنوز هم مثل شب های پاتک عراقی ها، هر شب آماده باش می

خوابید و بند پوتینهای تان را باز نمی کنید؟  هنوز خسته نشده اید که دست از مبارزه 

برنداشته اید؟ به خدا ما به این حال شما غبطه می خوریم! شبهای جمعه وقتی همه

جمع می شوند و چشم در چشم مبارک امام حسین (ع) دوخته و سخنانش را گوش

می دهند، یاد شما می افتیم ، همچنین وقتی همه به اتفاق فرمانده بزرگمان و

سالار شهیدان نشسته ایم و زیارت خواندن شما را می بینیم ، اشک شوق ریخته و

به حال و هوای شما حسرت می بریم. خوشا به حال شما !

خوشا به حال شما ،

شما که مورد عنایت خاص خدایید، چرا گله و شکایت می کنید؟  هر روز در گوشه و

کنار از زبانتان می شنویم که آه می کشید و می گویید:

چرا خداوند توفیق شهادت به ما عنایت نفرمود؟! چرا من هم مثل دوستانم به شهادت

نرسیدم؟ و...

اما من از این بالا و در جمع شهیدان به شما می گویم: عزیزان جامانده، قدر خودتان را

بدانید. شما روزی هزار بار شهید می شوید و باز در رکاب ولایت می جنگید! شما در

فتنه ها سربلندید و شریک در اجر با علی بودن در صفین و نبرد با خوارج نهروان می

باشید، همان اجری که امروز ما از آن بی نصیبیم. مبادا حسرت بخورید، به قول بر و

بچه های جنگ: - هر که زجرش بیش اجرش بیشتر- پس یقین داشته باشید اجر

شما محفوظ خواهد بود و این مژده را به شما بدهم که جای خالی شما را در

مسئولیتهای مختلف و بزرگ اینجا می بینیم.

راستی در جمع ما امام هم هست ایشان همیشه نزدیک امام حسین (ع) می نشیند

و مورد عنایت خاص ایشان هستند. هر چه باشد او فرمانده کل قوای ما بود و ما

سرباز و بسیجی کوچک او بودیم. او هم مثل ما دلش برای شما تنگ شده، یادتان

می آید وقتی می گفت: ای کاش من هم می توانستم چون شما بجنگم و بسیجی 

باشم، اشک در چشمانش حلقه می زد و بغض می کرد... امروز دلش برای شما

میطپد و چون رسول الله که همیشه برای امتش دعا می کرد برای سربلندی شما

دعا میکند.

 اما مدتی است غمگین و ناراحت است ، چرایش را شما هم می دانید ، او ازحیله

ها و فتنه های دشمن و نادانی بعضی دوستان خواص در رنج است. خیلی نگران

فرزند خلف و برومندش سید علی است او می گوید: فرزندش را اذیت می کنند! دلش

را به درد آورده و حرفش را گوش نمی دهند، اما وقتی می شنود که شما کفن پوش 

می گوئید: سید علی لب تر کند جان را فدایش می کنیم و یا ما اهل کوفه نیستیم

علی تنها بماند، دلش قرص می شود و می گوید: تا سربازان فداکارم هستند نباید

نگران باشم. پس قدر خودتان را بدانید و حتی لحظه ای دست از دفاع از رهبر فرزانه

برندارید مبادا او احساس تنهایی کند که مظلومیت علی(ع) را ما اینجا بیشتر شنیده

ایم و دیده ایم، او وقتی از نهروان و پیشانی های پینه بسته و قرآنهای برسر نیزه

کرده سخن می گوید: حتی عرش خدا به گریه می افتد! عجب از این موجود آدمی و 

عجبتر از خلق کوفه!!

آری عزیزانم ، قدر خود را بدانید، شما مورد رحمت خدا قرار خواهید گرفت وقتی که

صبر کنید و در مقابل اصحاب فتنه مبارزه کنید  نه در رکابشان دل ولی فقیه زمانتان را 

به درد آورید.

 در آخر الزمان تشخیص خوب و بد و حق وباطل بسیار سخت و دشوار خواهد بود، و

اگر آن روز که ما در جنگ، جنگیدیم و شهید شدیم همه امت یکصدا مطیع و فرمانبردار

بنیانگذار انقلاب بودند و کسی جرات نداشت جسارتی کند اما بدانید هنوز اب غسل

 رهبر عزیزمان خشک نشده بود که عده ای  قصد بنیان دوباره سقیفه را داشتند و اگر

نبود فرزند برومندش سید علی خامنه ای (مدظله العالی) که با آن درایت و تیزهوشی

جلویشان را گرفت شما تاکنون توان ماندن نداشته و یا به دست دشمن کشته می

شدید و یا در کنج خانه هایتان دق میکردید.  پس بدانید و آگاه باشید اگر آنروز ما

جنگیدیم با رهبری امام خمینی بود و فرصت بسیار کوتاه اما دوره شما بسیار سخت

تر و جانفرساتر است زیرا در جنگ نرم، دشمن مسلح تر، خواص گمراه بسیار و مسیر

طولانی و پروپیچ و خم است.

تا یادم نرفته بگویم که ما هر شب جمعه که جمعمان جمع می شود، برای سلامتی

همه شما، خصوصا سکاندار کشتی انقلاب حضرت امام خامنه ا ی دعا کرده و شب

جمعه ای نیست که ، حسین ع یادی از مظلومیت و صبرسید تنهای تهران، و

جانشین برحق امام خمینی ره در کشور علوی نکند، او با سوز دل برایش دعا کرده و 

آرزوی موفقیت می کند. همچنین ایشان هر هفته سفارش آقا را به فرزندش صاحب

الزمان عج کرده و به او می گوید که تنهایش نگذارد.

خلاصه خیلی دلمان برایتان تنگ شده ، خوش بحالتان هنوز فرصت دارید تا با صبر بر

زجر خود اجرتان را بیشتر کرده و درجه شهادتان را بالا ببرید.

در پایان از شما می خواهم که ما را فراموش نکنید و حتما سفارش ما را به مسئولین

فرهنگی و بنیاد شهید بکنید و بگویید: مگذارید قبور شهدا فرسوده و خاکی بشوند،

شهدا مخصوص یک خانواده نبودند که فراموش بشوند بلکه از آن همه هستند

مسئولیت پیام رسانی شهدا هم بر عهده شماست مبادا شبهای جمعه قبور اموات

شلوغ باشد و قبور شهدا خلوت، به مردم بگویید که شهدا گفته اند: گلزار شهدا آنقدر

باصفاست که ما خودمان وقتی عصرهای پنجشنبه ها به آنجا می آئیم و شما

همسنگران را آنجا می بینیم کیف می کنیم پس مبادا ما را فراموش کنید.

 
ارسال شده در ۹۳/۰۸/۱۱ ساعت  نویسنده : جامانده

در باغ شهادت باز باز است...

 

این بار در همین نزدیکی حاج شیخ ابراهیم انصاری دائی  عزیزم این را برایم تداعی کرد که شهادت مزد است، مزد کسانی که مظلومند و بی ریا برای خدا و اسلام کار می کنند، اگر برای شهادت کار کنی و طالب آن باشی شاید نصیبت نشود ولی اگر کار برای خدا بکنی و دم نزنی خدا خودش می داند که کی به مرادت برساند.

زمانی با دائیم همسنگر بودیم، او خیلی علاقه داشت شهید شود من هم دوست داشتم ولی او با صبرش از جنگ با واسطه و دشمن عراقی اش گذشت و مستقیم در جبهه کفر و اسرائیل به شهادت رسید. روحش شاد.

 

به گزارش فارس، حجت‌الاسلام انصاری در سال ۱۳۳۸ در شهرستان لامِرد از توابع استان فارس به دنیا آمد.

 

تحصیلات حوزوی را تا اتمام سطح پیش برد و در دانشگاه نیز موفق به کسب مدرک فوق‌لیسانس مدیریت شد.

 

 

ارسال شده در ۹۳/۰۸/۰۷ ساعت  نویسنده : جامانده



مطالب قدیمی‌تر