تخصصی شهدا و دفاع مقدس
خاطرات و دل نوشته های شهدا- رزمندگان هشت سال دفاع مقدس
منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
درباره ما

سیدمجتبی هاشمی(جامانده)
جستجو
وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
پیج رنک گوگل
آیه قرآن تاریخ روز جنگ دفاع مقدس
روزشمار فاطمیه اوقات شرعی آیه قرآن تصادفی
href='http://pichAk.nET/salavat/' rel="nofollow" >ابزار صلوات

ارسال شده در 93/06/31 ساعت  نویسنده : جامانده

ایام باشکوه و پرخاطره هفته دفاع مقدس بر سربازان اسلام و رزمندگان جبهه های نبرد حق

علیه باطل گرامی باد.

ارسال شده در 93/05/10 ساعت  نویسنده : جامانده

سم الله الرّحمن الرّحیم

 

 

ابو عقيل گويد: خدمت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب (ع) بوديم، فرمود: هر آينه اين امّت (امّت اسلام)بر هفتاد و سه‏ فرقه‏ پراكنده خواهد شد، سوگند بآن كس كه‏ جانم بدست اوست، تمام فرقه‏ها گمراهند جز آن كس كه از من پيروى كند و از شيعيان من باشد.

الأمالي (للمفيد) / ترجمه استاد ولى، متن، ص: 235

حضرت امیرالمومنین علی (ع) فرمود :....و اين امّت نيز هفتاد و سه‏ فرقه‏ خواهند شد، كه هفتاد و دوتاى آنها در آتشند و تنها يك فرقه‏اش أهل بهشتند، و آن فرقه‏اى است كه از وصىّ محمّد صلّى اللَّه عليه و آله پيروى خواهند كرد- در اين حال دست مبارك خود را بر سينه‏اش زد- سپس فرمود:

سيزده فرقه از آن هفتاد و سه فرقه تماما دوستى و مودّت مرا مى‏پذيرند، كه تنها يكى از اين سيزده فرقه أهل بهشتند، و ايشان گروه ميانه‏رو هستند، و دوازده فرقه الباقى همه أهل آتشند. 

احتجاج ج 1 ص 594

تصوّف یکی ار شاخه های گمراهی است که از طریق آن ده ها فرقه باطل همراه با بدعت های فراوان بوجود آمده اند ..و همواره در طول تاریخ بنای دین را واژگون ساخته اند و بدعت های فراوانی در دین خدا گذاشته اند .

امام رضا (علیه السلام)  فرمود : کسی که نام صوفیه نزد وی برده شود و او آن ها را با قلب و زبان انکار نکند از ما نیست و کسی که آن ها را انکار کند همانند کسی است که در برابر رسول خدا (ص) با کفّار جهاد میکند ./سفینه البحار ج 2 ص57/

 

نورعلی تابنده قطب فعلی فرقه صوفیه گنابادیه بعد از آنکه حیات امام زمان(عج)، عصمت امامان معصوم و اصول دین را زیر سؤال برد این بار در اقدامی وقیحانه به مقام شامخ حضرت زهرا (س) توهین کرد.

 

 

ارسال شده در 93/04/08 ساعت  نویسنده : جامانده

http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=26634

هفت خطر در کمین جوان مؤمن انقلابی از زبان مبارک امام خامنه ای

 

 

1   پشت کردن به انقلاب ازروی یأس و ناامیدی

 

در راه انقلاب اگر ثبات قدم وجود نداشت، اگر پیوستگى حرکت وجود نداشت، انسان رابطه‌اش با انقلاب قطع مى‌شود. این بى‌وفائى به انقلاب است. همیشه بودند کسانى که به انقلاب بى‌وفائى کردند، به انقلاب دل‌بستگى خود را کم کردند، به انقلاب پشت کردند.

 

۲-             منزوی شدن

 

از کارهاى دشمن، این شد که این مجموعه‌هاى مؤمن را منزوى کند. جوان، بى‌تجربه است. به مجرد اینکه ببیند در یک دستگاه رسمى کشور ...دو نفر به او اخم کردند، به او بى‌اعتنایى کردند، او را تحقیر کردند؛ در حرکتش اثر مى‌گذارد و او را کند مى‌کند.

 

۳-             رفتار تکفیری

 

من در مورد تذکّرات، معتقدم باید با منطق محکم و با بیان روشن، نقطه نظرات صحیح را ارائه بدهند. با تهمت‌زنی و جنجال‌آفرینی، بنده موافق نیستم؛ با تکفیر کردن و متهم کردن این و آن، بنده موافق نیستم.

 

۴-            افراط و تفریط

 

نبادا حرکت انقلابى جورى باشد که بتوانند تهمت افراطى‌گرى به او بزنند. از افراط و تفریط بایستى پرهیز کرد. جوانهاى انقلابى بدانند؛ همان‌طور که کناره‌گیرى و سکوت و بى‌تفاوتى ضربه میزند، زیاده‌روى هم ضربه میزند.

 

۵-            نفوذ دشمن

 

جوان حزب‌اللّهى هم باید باهوش باشد. باید چشمهایش را باز کند و نگذارد کسى در صفوف او رخنه کند و به ‌نام امر به معروف و نهى‌ از منکر، فسادى ایجاد نماید که چهره حزب‌اللَّه را خراب کند. باید مواظب باشید. این، به عهده خودتان است.

 

۶-            ظلم به دیگران

 

اینجور نباشد که مخالفت با یک کسى، ما را وادار کند که نسبت به آن کس از جاده‌ى حق تعدى کنیم: جوان‌هاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، که حرف میزنند، مینویسند، اقدام میکنند؛ کاملاً رعایت کنید! 

 

۷-           انقلابی منفی شدن

 

انقلابىِ منفى به آن انقلابى‌اى مى‌گفتیم که از میدان کار و تلاش و حرکت، آنجایى که دردسرى داشت، عقب مى‌کشید. انقلابى بود، اما انقلابىِ وجاهت‌طلب و راحت‌خواه؛ انقلابى‌اى که مى‌گفت من مبارزه‌ام را قبل از انقلاب کرده‌ام، اکنون دیگر مى‌خواهم احترام شوم.

ارسال شده در 93/03/08 ساعت  نویسنده : جامانده

شهید اسکندری، خادم الشهداء ، تسلی دهنده جانبازان استان فارس اینبار خود راهی قافله عشق شد، این بار می خواست که در آن دنیا نیز خادم الشهداء گردد، این بار می خواست خود زخم پاهای رقیه را ببندد، او می خواست که مرهم دل زینب باشد تا امام عصر عج دیگر خون گریه نکند، مهم این است که او به هر چه می خواست رسید.. بیچاره جامانده....

سردار عبدالله اسکندری مدیر کل اسبق بنیاد شهید و امور ایثارگران استان فارس که به صورت خودجوش برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) به دمشق رفته بود در درگیری به تروریست‌های تفکیری به درجه رفیع شهادت نائل آمده است.

تروریستهای تکفیری مدعی شده‌اند که این فرد به هنگام بازگشت از شهرک استراتژیک «مورک» واقع در حماه به اسارت عناصر آنان درآمده و دو روز پیش ذبح شده است.

آقای عبدالله اسکندری تا سال 1392 سمت مدیریت بنیاد شهید امور ایثارگران استان فارس را بر عهده داشته و خبر به شهادت رسیدن ایشان همزمان با خجسته عید مبعث پیامبر گرامی اسلام منتشر شد.

ارسال شده در 93/01/22 ساعت  نویسنده : جامانده


به گزارش خبرگزاری کانون دانش آموزی پانا؛ می‌خواهم بنویسم از پستی و بلندی‌های کوچه، از بغض‌های در گلو مانده، از قصه غصه‌ها، از 300 نامرد جنگی، از به تاراج رفتن احساس، از گرد و خاک روی چادر، از سنگینی دست بر گونه شقایق، از ناله‌های بی صدا. خدایا ناتوان شد، کم آورد، کمرش خمید، قلمم را می‌گویم! بیچاره التماس می‌کرد که طاقت این همه غم و غصه را نداشت. آسمان مثل هر روز ساده و بی غل و غش، بی کدورت و یکدست برای بالا شهری و پایین شهری با طمأنینه رنگ عوض می‌کرد و به لحظه اجابت دعا یعنی غروب نزدیک می‌شد.


دلم گرفته بود؛ شنیدم نمایشگاهی برپا کردند با عنوان "حدیث غربت فاطمه" در کوچه‌های بنی‌هاشم. رفتم تا کمی آرام شوم.


 ابتدای در ورودی به کوچه‌ای قدم گذاشتم که سراسر بوی غربت و رنج می‌داد، برخلاف دیوارهای کاهگلی‌اش که حکایت از سستی و ریزش تدریجی داشت اما قدمتی عجیب در ذهن‌ها و دل‌ها و یادها داشت. یاد آن روزی که خورشید هم آرزو داشت نتابد و نبیند؛ چرا که در آن روز آسمانش را ربودند. آن روز مادری فریاد می‌زد و جوابش فریاد بودو غلاف شمشیر.


حس و حال عجیبی پیدا کردم! مردمی که هریک سر بر دیوار نمادین کوچه گذاشته بودند و هر کسی با خودش زمزمه داشت، گریه می‌کردند.


از کوچه های بنی هاشم که عبور کردم به خانه مردی رسیدم که قرآن ناطق بود. اینجا آخر دنیاست، اینجا اول بهشت است! اینجا همان جایی است که عرشیان و فرشیان در موردش نوشتند و گریستند و ناله سر دادند. خانه‌ای که از چشمه و تنورش گرفته تا مشک و‌ هاون و آسیابش همه از عشقی زیبا و ماورایی علی و زهرا حکایت می‌کرد. خانه‌ای که با تمام سادگی پر از شکوه و آرامش بود.


اینجا دیگر هیچ نیازی نبود کسی روضه بخونه، همه روضه خون شده بودن. اینجا کافی بود که چشم دلت رو باز کنی تا آینه‌ها رو ببینی. ببینی که مادری دستاشو دراز کرده، یه دستش به پهلو و دستی هم به سوی علی...


انگار صدایی می‌آید. آشناست، آری! صدایی همراه با گریه... گرد وخاک است... خوب گوش کن، او کیست؟ چه می‌گوید؟


ـ فضه به دادم برس.... ای وای مادرم.. علی را دریابید...اینجا دیدم کودکی گریه می‌کند و می‌گوید: مادر محسن !!! و دیگر هیچ...


رفتم که نبینم زجر های علی را که ناگهان چشمم به ضریح نمادین سید الشهدا افتاد.دیگر توان راه رفتن را نداشتم. وارد حرم شدم،در کناری خواهری را دیدم که از دوری برادر اشک می ریخت، فردی دست در حلقه های ضریح انداخته بود و بلند بلند فریاد می زد دلم کربلا می خواهد.


از پیچ و خم های کوچه ها، از مدرس و جایگاه تربیت شاگردان و عارفان امام جعفر صادق که عبور کردم به مسجدی رسیدم که نای گفتن ندارم.


 آن مسجد جایگاه لولاک لمّا خلقتُ الافلاک است. همان جایی که در حق دخترش در همین مسجد و بر روی همین منبر فرمود: « فاطمةُ بَضعَةُ مِنّی » و ابلیس تا آنرا شنید فریاد برآورد، ناله کرد که یاران من از این لحظه آماده شوید... و آنجا بود که طرح و نقشه‌های شیطانی پایه‌ریزی شد.


راوی توضیح می‌داد؛ مردم دل سپرده بودند. شنیدم که راوی گفت هر کسی عزیزی دارد و برای عزیزش توجه ویژه‌ای قائل است. عزیز خدا هم علی و فاطمه بودند و توجه ویژه‌اش به آنها، باز گذاشتن در خانه آن حضرت به مسجد و سدّ الأبواب بقیه بود. بقیه‌ای که چقدر هزینه کردند که به اندازه یک چشم، راه از خانه آنها به مسجد باز باشد و نشد.مسجد النبی مسجد عارفان بود.


خیلی زیبا بود که مکان هایی که در گذشته تاریخ در مسجد محل بحث و مباحثه بود امرزه جایگاه پرسش و پاسخ به شبهات دینی شده بود.باز هم از کوچه می‌گذری كوچه‌ای که یادآور سیلی خوردن یاس کبود در مقابل چشمان شیر ژیانی که دستانش را با ریسمان شیطانی خود بسته بودند تا او را بشکنند... باز هم کوچه و درد غربت و مظلومیت.

قلم دوباره بنویس از غم‌های بنی‌هاشم از سنگینی غربت آب.


غرفه های نمادین بهشت و جهنم ، مهدویت، جنگ نرم و دفاع مقدس در پیچ و خم این کوچه ها قابل مشاهده بود.


 اما رسیدم به فدک،باغی است در مدینه، سندی از مظلومیت؛ مظلومیت کسی که بنا به تصریح اسناد ملک شخصی حضرت زهرا شد و ظلم کسانی که حسادت بیچاره کرده بود آنها را؛ همان‌هایی که اولین روز خلافت وقتی تنها شدند به همدیگر گفتند: اگر فدک را که حق اوست به او دهیم فردایش باید کرسی خلافت را به علی تقدیم کنیم!


چشمه‌ای که در این بخش نمایشگاه دیده می‌شد، یادآور مهریه حضرت زهرا بود... عجب روزگاریست! مهر مادر... آب... کربلا... آب را به روی خیمه‌ها بستند.


نمیدانم تا الان ناله‌هایی که با گزیده شدن لب‌ها باشد دیده و شنیده‌ای یا نه؟ اینجا همان جاست... اینجا محل غم و حزن است. محل یادآوری خاطرات شیرین ام ابیها با پیامبر خدا(ص) مردم ازهمه جا آمده بودند و به همدیگر نشان می‌دادند. دختری برای مادرش توضیح می‌داد: بیت الاحزان اینجاست. پسری دست پدر را گرفته بود و می‌گفت: پدر اینجا مکان ناله‌های فاطمی است.


پیکر یاس کبود غسل و کفن شده آماده وداع با یار بود و دستان پدر منتظر به آغوش کشیدن کوثرش در قبر به آسمان برافراشته شده بود... تازه می‌فهمم عجب نام با مسمایی دارد این نمایشگاه: سوگواره حدیث غربت...


در نمایشگاه حدیث غربت در کوچه‌های بنی‌هاشم تقریباً می‌توان گفت بعد از خانه حضرت زهرا شلوغ ترین و پر رفت وآمدترین جا، جایی منصوب به قبرستان بقیع بود.


اینجا محفل خصوصی دل بود. بعضی‌ها بلند بلند گریه می‌کردند تا تلافی ناله‌های پشت قبرستان بقیع در مدینه را درآورند. حتی پس از مرگ هم در ظلم و مظلومیت اسیرند. اینجا همه به شبکه‌های سبز و دیوارهای آن تبرک می‌جستند.


خدایا... اینجا غربت نیاز به تشریح ندارد. حتی یک کبوتر هم بال‌هایش را سایبان نکرده است. اینجا دل بی تاب می‌شود. دل آب می‌شود. دستانی به دعا به آسمان بلند شده، مادری برای شفای دخترش، پدری برای عاقبت بخیری پسرش. توی آفتاب در طرف دیگری پیر زنی مشغول مناجات است. نزدیک می‌شوم…


خبرنگار : سید محمد حقایقی



مطالب قدیمی‌تر